برچسب: زنجان,
نویسنده: آدرین پورحسین
قرار بود با دوستم تو مهر بریم همدان خوابگاه خواهرش. امروز که کلاس بودم گفت دوشنبه میایی بریم گفتم باشه
ات ریلیشن نت خونه اش قطه و منم باید مدل کار جدیدم چاپ کنم و برم مقوا بخرم. موندم امروز بخرم یا بذارم برای فردا. اگه فردا با ریلیشن قرار بذارم باید بهش بگم من یه سری خرده کاری دارم که اول انجام بدم خیالم راحت شه.
نمی دونم چرا یه هفته باید انقد شلوغ شه. خیلی وقته سفر نرفتم و از الان چیزایی که می خوام بذارم بردارم نوشتم. نمی خوام دقیقه نود باشه.
این که ناراحتی هاتو بگی نتیجه خاصی نداره مثلا طرف دلجویی کنه یا ... نه نه
حرف زدیم تموم شده رفته. نتیجه خاصی هم نداشته. البته چهارشنبه اصرار داشت همو ببینیم ولی چون رفته بود مودم بخره و خودمم حس بیرون نداشتم گفتم نه. هر دو نفر باید تو شرایط روحی مناسبی باشن که بتونن تمرکز کنن حرف بزنن مشکل حل شه.
درسته دعواهامون مسالمت آمیزه ولی تو این رابطه وابسته نشدم! همه چی هس ولی کمه شاید برای طرف مقابل بیشتر باشه ولی از این ور من مونده شدم.
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین
در ادامه یادم رفت بگم من خیلی شبا بیدار بودم به خاطرش بعد دیشب بهم گفت وارد ماه هشت ماهگی دوستیمون شدیم و برام هیچ کاری نکردی.
شاید این جمله شوخی باشه ولی خوشم نیومد. توقع داره هر روز براش سلفی بفرستم و تا دیروقت بیدار بمونم که دیگه از من بر نمیاد. برعکس دخترای دیگه گوشی به دست نیستم که فرت و فرت عکس بگیرم.
برچسب:
نویسنده: آدرین پورحسین