خرید بک لینک
دو روز پشت سر هم بیرون رفتیم. جمعه رفتم مراسم ختم مادر استادم. بدترین اتفاق این هفته ام فوت مادر استادم بود. ناراحتیش انقد برای من زیاد بود که دو سه شبه دارم کابوس می بینم و خوابم کیفیت لازم رو نداره و خسته خسته بیدار می شم. بعد از ختم به ریلیشن زنگ زدم کجا بیام که گفت نیا برو خونه من بیرونم. گفتم اگه برم خونه می شه دوباره اماده شدن و اومدن چه کاریه. گفت خب بیا فلان ایستگاه مترو. منم از بچه ها خدافظی کردم و رفتم. سه چار تا ایستگاه مونده بود که زنگ زد کارم تموم شد. خلاصه همزمان رسیدیم منتها من از اون یکی در مترو پیاده شدم و نمی دونستم دو تا خروجی داره و برای همین وقتی فمیدم کجاس رفتم اون ور

برچسب: مراسم,ختم, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

از وقتی فمیدم دختر پایینی طلاق گرفته ناراحتم! حیف بچه سه ساله اش حالا یه طورایی انگار دختره دوست پسر داره. همیشه از این زندگی های درهم برهم بدم میومده و ایشالله سر کسی نیاد. یه باور غلطی مردم دارن اینه که می گن بخوای نخوای ازدواج پاته. نه این طوری نیست. یه ادمی اهل زندگی نیست نباید ازدواج کنه چه مرد چه زن. به نظرم اگه یه رابطه یواشکی داشته باشن خیلی بهتره تا این که این وسط یه بچه ای سرگردون بمونه. ازدواج مسیولیت سنگینه که هر کسی از عهده اش بر نمی یاد. انقدم به هم شعار ندیم که اگه ازدواج نکنیم تنها می مونیم و همیشه که پدر و مادر بالا سرمون نیست. اینا یه مشت حرفای قدیمی و کهنه اس که تو این دو

برچسب: جدایی,ادما, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

وقتی از نوشتنم می گذره یاد می ره چی گفتم و چی شده امروز پسرخاله مامان ریلیشن فوت کرده قراره برن زنجان! دیشب نشد باهاش صحبت کنم ینی از بس خسته بودم نمی تونستم و ناچارا قطع کردیم. ینی هر روزش یه بساطی داره و الن فمیدم چرا ارشد خوندنش انقد طولانی شده. همه ۴ ترمه تموم می کنن نه هفت ترمه. حالا من کار داشته باشم استرس که کار به یه جایی برسونم. مث دیروز. وقتی خیالم راحت شد خواهرم زنگ زد منم رفتم پیشش که بریم بیرون به منم ربطی نداره کی پایان نامه اش رو جمع وری می کنه ولی من مث این بی خیال نیستم. هر کسی یه مدلیه

برچسب: زنجان, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

قرار بود با دوستم تو مهر بریم همدان خوابگاه خواهرش. امروز که کلاس بودم گفت دوشنبه میایی بریم گفتم باشه

ات ریلیشن نت خونه اش قطه و منم باید مدل کار جدیدم چاپ کنم و برم مقوا بخرم. موندم امروز بخرم یا بذارم برای فردا. اگه فردا با ریلیشن قرار بذارم باید بهش بگم من یه سری خرده کاری دارم که اول انجام بدم خیالم راحت شه.

نمی دونم چرا یه هفته باید انقد شلوغ شه. خیلی وقته سفر نرفتم و از الان چیزایی که می خوام بذارم بردارم نوشتم. نمی خوام دقیقه نود باشه.

برچسب: سفر,هویی, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

این که ناراحتی هاتو بگی نتیجه خاصی نداره مثلا طرف دلجویی کنه یا ... نه نه

حرف زدیم تموم شده رفته. نتیجه خاصی هم نداشته. البته چهارشنبه اصرار داشت همو ببینیم ولی چون رفته بود مودم بخره و خودمم حس بیرون نداشتم گفتم نه. هر دو نفر باید تو شرایط روحی مناسبی باشن که بتونن تمرکز کنن حرف بزنن مشکل حل شه.

درسته دعواهامون مسالمت آمیزه ولی تو این رابطه وابسته نشدم! همه چی هس ولی کمه شاید برای طرف مقابل بیشتر باشه ولی از این ور من مونده شدم.

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

دیروز همدیگرو دیدیم. رفتیم سمت لواسون. یه جای قشنگی بود ولی به نظرم اصن کیفیت نداشت. بستنی رو که مزه کردم فمیدم مزه آب می ده نه شیر نه خامه. بقیه اش گذاشتم اب شد و دیگه نخوردم. از دستش دلخور بودم و یه کم حرف زدیم ولی چیزی که متوجه شدم اینه که ریلیشن بنده اصن بلد نیست از دل آدم در بیاره. ایشون با

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

فک می کردم مخاطب خاص ریلیشنم هستم
فک می کردم براش خاصم. اخه به گفتن و حرف که نیست.
ولی نیستم.
دیگه چیزی تغییر نمی کنه!

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

دیروز تلفنی یه هو ریلیشن گفت یه چیزی بگم ناراحت نمی شی گفتم نمی دونم بعد گفت فلان حرف رو زدی کی بهت زده من که نگفتم. با کی چت می کردی؟ گفتم فلان جمله رو که گفتی خودت امروز. گفت نه. رفتم تلگرام دیدم نگفته. از اون ورم من با هیچ احدی چت نکرده بودم. نگو جمله که تو ذهنم مونده بوده برای دو روز قبل بوده

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

ریلیشن دیروز پنج شنبه تولد دعوت داشت. تولد دوست زن دوستش! قرار بود با خواهرش بره. من بهش گفتم جمعه می خوام با یه جمعی برم کوه. بحث شد که با کیا؟ من نمی شناسمشون حق نداری بری. منم گفتم چطور تو حق داری تولد و عروسی مختلط بری من حق ندارم تفریح کنم؟ گفت مگه من می رم لاس می زنم. چه ربطی داره. اینا خل

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

جمعه به کارای شخصیم رسیدم. ریلیشن هم تصور می کرد من رفتم کوه. ساعت ۸ پیام و زنگ زد. منم تلگرام گفتم هستم گفت خوش گذشتم گفتم نرفتم. بهش گفتم امروز حرف نزنیم تلفنی. گفت در حد یکی دو مین باشه گفتم باشه. عصبانی بودم و کاملا عصبانیم فروکش نکرده بود. دیگه شنبه حالم بهتر بود. شب حرف زدیم. یه توضیحاتی دا

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

قبلا شبا تا دو و سه به خاطر ریلشن بیدار می موندم. بعد از ماه رمضون دیگه خوابم تنظیم شد و ۱۲ می خوابیدم یا نهایت ۱ طبق تجربه دیدم وقتی شب دیر می خوابم صبح هم دیر پا می شم و احساس می کنم به هیچ کاریم نرسیدم. کلافه و کسلم. الان شبا که تلفن حرف می زنیم ریلیشن می گه بیدار باش تا سه. می گم نه و بعد قطع ت

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

در ادامه یادم رفت بگم من خیلی شبا بیدار بودم به خاطرش بعد دیشب بهم گفت وارد ماه هشت ماهگی دوستیمون شدیم و برام هیچ کاری نکردی.

شاید این جمله شوخی باشه ولی خوشم نیومد. توقع داره هر روز براش سلفی بفرستم و تا دیروقت بیدار بمونم که دیگه از من بر نمیاد. برعکس دخترای دیگه گوشی به دست نیستم که فرت و فرت عکس بگیرم.

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

صفحه بندی